تبليغاتX
ترانه های بی صدای من

ترانه های بی صدای من

منو ببخش بابت همه چی

منوببخش خواستم دل سنگ باشم  دل سنگ بودنو دوست داشتم از تو هم بیشتر

ببخشید که از سرتم زیادی بودم

من کلا" زیادیم

میدونم الان داری منفجر میشی درک میکنم 

 منو ببخش که هی منو می بخشیدی اما من فک میکردم من کاری نکردم  که منو ببخشی  

نچ نچ نچ من خدای تو بودم  ا ا ا ا ا اتو منو خدای خودت میدونستی

چه خدای بدی خدای تاریکیها

خلاصه منو ببخش دیگه همین

    این دفه خواستی کسی خدات شه از خوب بودنش مطمئن شو  

 باور کن من پناهم 

باور کن من این جوری نبودم

 

     

 

              

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 22:43 توسط پناه |


            نمیخوام

میخوام بنویسم از چیزایی که نوشتن نداره

میخوام بنویسم. نه از چیزای ساده ای که باید نوشته شه

یا چیزایی که همه جون میکنن تا درارنو بچپونن این تو

میخوام از چیزایی بنویسم که یه چیزایی رو به وجود آورد

میخوام از چیزایی بنویسم که این قدر بیصداست که داد همرو دراورده

میخوام اینارو داد بزنم

اصلا" میخوام اسم وبلاگمو عوض کنم

میخوام این پستم مزخرفترین پستم باشه

اصلا"خوشم نمیاد عوض شم نمیخوام عوضی شم

من یه آدم بلند پروازم

نه ببین من یه آدم بلند پروازم که گاهی اوقات بسنده میکنم به این که یکی بهم بگه(خانمی خوبی؟)

همین

میخوام بنویسم از تمام چیزایی که تا به حال نوشته نشده اما

 

نمیدونم از کجا شروع کنم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 20:16 توسط پناه |


هی رفتنو من گریه کردم باز رفتن من گریه کردم

رفتنو من گریه کردم .یه هو ساکت شدم دلم واسه خودم سوخت بعد گریه کردم

حالا من گریه کردمو اونا رفتن باز من گریه کردمو اونا رفتن.

........................................................................

...............................................................

......................................................

من نمیدونستم این قد آهم میگیره

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 15:35 توسط پناه |


گفت تو یه دستم تویی تو یه دستم همه دنیام      با من نبود

گفت من اینو میخوام البته نگفت کدوم دستو .   به من که نگفت .

من پناهم یا... اصلا" چه فرقی میکنه ولی به خدا منم تو چشام نگاه کن من نمیزارم یعنی یاد گرفتم نزارم کسی زیاد به چشام نگاه کنه.

تو یه دستم تویی تو یه دستم تمام خاطراتم

تو یه دستم تویی تو یه دستم تمام چیزایی که به خاطرش از ته دل گریه کردمو از ته دل خندیدم

تو یه دستم تویی تو یه دستم تمام دنیام

من این دستو میخوام

من دستی که تو توش باشیو از جا میکنم

ببخش. نبخشیدیم به درک

باور کن من پناهم باور کن من این جوری نبودم

من چرا خستگی از تنم در نمیره؟

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 20:32 توسط پناه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



پیوندها

bombe 18 tir
hosein
divoone
rahilllll
khosro
shadmehriha
hamed
dokhtare avareye bad
eliiiiiiiiiiiii
ane sherliiiiii
bahar
mosafere gharib
fazellllllllllllll
ensan nama
Sokout
melodi
مهدی کمالی
bi tardid........radmehr
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin