|
عادت به تکرار افکار کثيف هر شبم درباره... به نگاهم روي نيم رخ هرزه ي تو به چشم خواهري به نفس کشيدن توی هوايي که پر از نفس هاي سرد توه حین سکس های داغت با هم آغوش جدید به لحظه هاي ساختگيه خودم که هميشه بيشتر از اوني بود که ميگفتم به 3 دقيقه هايي که هيچ وقت وجود نداشت به آرامشي دروغي به دروغ به عشق نه مهم نيست که بدوني مهم نيست که باشي
ترکش میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 17:50 توسط پناه |
بزن رفیق! این شقیقه به رگهای من شک دارد.... + نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 23:14 توسط پناه |
ياوقتي نوشته هامو به هر کسي که ميرسم تقديم ميکنم بهش یا وقتی به یکی می گم وجودش مایع آرامشمه در صورتی که از وجود خارجی برام نداره این قدر این کارارو میکنم عذاب وجدان میگیرم به خدا
.................................... شبگردم آرامشم دیوار های مرجانی هلهله ی رسوایی آسمانی قیری این لالایی ایلیایی همیشه این حرف ها همیشه این حرف های اول..... + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 12:16 توسط پناه |
خوشه های گندمو با دستات لمس میکنی همرنگ قلبمه من مو های دستام بور نیست ولی همیشه میزنمشون تازه بلدم با دست برات بوس بفرستم از پشت بغلم کنی هم قول میدم دستم به گردنت برسه یه شهر میسازم پر از خورشید . .گرمارو دوست ندارم شونه هات پره جای خالی واسه ی من نداره. عیب نداره. من عاشق لباس سفیدم . ولی حاضرم صورتتو باهاش پاک کنم تو هم قول بده نمیری خشکو جدی.همیشه خشک. جدی بهم بگو......... هیچی نمیگم فقط بهم بگو....
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 22:5 توسط پناه |
من مال توام پسر سفید پوست چشم قهوه ای که زندگیتو واسم گذاشتیو تک تک لحظاتت از منه من مال توام من مال توام پسر پوست گندمیه چشم آبی که همش مراقبمی تا شیطونی نکنمو به خاطر قیافه ی گول زنندم هولو ولای اینو داری که از دستم بدی نترس من مال توام من مال توام پسر تو دل بروی هرزه که واسه من حرفای قشنگ میزنی تا منو بکشونی سمتت تا واست عشوه بیامو همراه کثافت کاریات باشم من مال توام من مال توام پسری که همیشه لحظه ها خواستن منو ازت بگیرن پسری که سردی نگاهت آتیشم میزنه پسری که کلی با من فاصله داری .....................................
پسری که......... پسری که.... کلا یه بازیگر متعلق به همست مخصوصا اگه ماهر باشه
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 20:58 توسط پناه |
|